|
|
|
|
|
|
|
Disaster Lyrics |
فاجعه این همه بزرگ نبود
میزد آتش غریبه ای اگرت
خونش از خون تو آنکه زدست بی ترحم شرر به خشک و تر است
با هزاران امید خیره شدم در تو و چشم آشتی نگرت
گر ببخشی مرا دوباره شوم از همین نیمه راه همسفرت
باغبان تو بودم اما خویش گم کردمو شدم تبرت کودک مهربان من بگشا .... بر در انگشت میزند پدرت
باغ افیون شکفت در دل من تا بسوزد زریشه برگ و برم
کاش با آب دیده بنشانم آتش از برگ و خار شعله ورت | |
ارسال متن توسط : آرش ETA
|
|
|
|
|
|