|
|
|
|
|
|
|
لنگه کفش Lyrics |
«لنگه کفش»
يه لنگه كفش پيرو دربوداغون
افتاده بود يه گوشه ي خيابون
هيشكي اونو يه لحظه پاش نميكرد
هيشكي يه لحظه هم نگاش نميكرد
ميگفت كه تنهايي و بي پناهي
يه روز به آخر برسه الهي
يه لنگه كفش پاره
بي كس و بي ستاره
افتاده زار و گريون
يه گوشه خيابون
شب بود و شبگردی بارون وباد
رد شدمو چشام به چشماش افتاد
ديدم که همه زخماش از غربته
مثله خودم خسته و بی طاقته
ديدمو گفتم که نبايد نشست
يه کفش بيچار رو ديد و نشکست
يه لنگه كفش پاره
بي كس و بي ستاره
افتاده زار و گريون
يه گوشه خيابون
رفتمو گفتم که چرا نشستی
تلف نکن عمرتو دستی دستی
درسته که از همه تنهاتری
اسير اين دردای زجرآوری
کفشای غيرَتو بايد پا کنی
بگرديو لنگتو پيدا کنی
يه لنگه کفش.... | |
فرستنده متن : محمد
|
|
|
|
|
|