یه زخمی خاطره ام لحظه به لحظه تا جنون خسته از این نامردمی تو قرن آخر الزمون
یه مرد تنها میخونه بیاد تو ای بی زبون
نارفیق قلبشو شکست تا پرستو چشماشو بست
پرنده رها زتن چشماشو بست روی خطر تو بهت خواب شیشه ای تنهام گذاشتی همسفر پرسه زدن تو کوچه ها بیاد هر لبخند تو در خود شکستم بی صدا با هر ندای قلب تو یک شب صبح نمای تلخ پرستو پر کشید ورفت مردم تو این ثانیه ها اثیر حرف نارفیق رفتم پرستو پر کشید بی من ولی با یه امید نا رفیق قلبشو شکست تا پرستو چشماشو بست
پرسه زدن تو کوچه ها بیاد هر لبخند تو در خود شکستم بی صدا با هر ندای قلب تو با هر ندای قلب تو