|
|
|
|
|
|
|
آشفته بازار Lyrics |
يكي با خنده آمد از پس راه يكي با گريه اي مغموم گم شد در اين آشفته بازار هياهو حقيقت تلخ و نامعلوم گم شد
دلم تنگ است دلم ميسوزد از باغي كه ميسوزد نه ديداري نه بيداري نه دستي از سر ياري مرا آشفته مي دارد چنين آشفته بازاري
تمام عمر بستيم و شكستيم به جز بار پشيماني نبستيم جواني را سفر كرديم تا مرگ نفهميديم به دنبال جه هستيم عجب آشفته بازاري است دنيا عجب بيهوده تكراري است دنيا
چه رنجي از محبتها كشيديم برهنه پا به تيغستان دويديم نگاه آشنا در آن همه چشم نديديم و نديديم و نديديم سبكباران ساحلها نديدند به دوش خستگان باري است دنيا
مرا در موج حسرتها رها كرد عجب يار وفاداري است دنيا عجب آشفته بازاري است دنيا عجب بيهوده تكراري است دنيا ميان آنچه بايد باشد و نيست عجب فرسوده ديواري است دنيا عجب درياي طوفاني است دنيا عجب خواب پريشاني است دنيا عجب يار وفاداري است دنيا
| |
فرستنده متن : رضا
|
|
|
|
|
|